تبليغاتX
فقط پسرها و دخترها ببینن
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خدا حافظ برای همیشه
آجی ها و داداش های گلم و دوستای عزیزم خدا حافظ برای همیشه.

گناهی نکردم. اما نمی تونم  دلیل خدا حافظیم را بگم.

خدا حافظتون.

خداحافظ برای همیشه

شاید یه روزی برگردم. اما فعلا به این زودی ها نمیام.

شاید هم هیچ وقت نیام.

به هر حال خداحافظتون.

|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه هفتم مهر 1390 و ساعت 12:34 | 
زندگی نامه ی من

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم...با دوست بگوییم که او محرم راز است 

   دوران طفولیتم را هم به یاد دارم البته نه دقیق.یعنی بعضی از خاطراتی که در سن 4 یا 5 سالگی انجام می دادم.

   وقتی سوم دبستان بودم همه چیز را می دونستم.انواع فحش های رکیک.انواع کار های نا پسند.چون از هیکل  تنومندی برخوردار بودم و زورم هم زیاد بود کسی سر به سرم نمی ذاشت.برای همین با بچه های اوباش دوستی عجیبی پیدا کردم.دوران راهنمایی هر روز ...

برای خوندن بقیه اش بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحید در دوشنبه دهم مرداد 1390 و ساعت 13:48 | 
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلام عزیزان دلم.

بچه ها از قم اومدم چند روز بودم دوباره رفتم.

اما این بار مشههههههههههههههههههههههههههههد

جاتون خالی

۱هفته ای شد

برای همتون دعا کردم

انشاالله خدا حاجتاتون را بده.

 

|+| نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 22:41 | 
سلامی دوباره
سلام داداشای عزیزم و آجی های گلم و دوستای مهربونم.

این چند وقت که نبودم رفته بودم قم و جمکران. جاتون خالی . برای همتون هم دعا کردم. به جای همتون هم نماز خوندم.چند بار هم نماز خوندم.

برام خیلی دعا کنید. خیلی بیشتر از خیلی. چون من براتون خیلی دعا کردم.

به قول سید علی ضیا(( مواظب خوبی هاتون باشید)).

تا سلام بعدی همتون را به خدای خودم میسپارم چون خیلی ماهه و مهربون.

دوستتون دارم یه عالمه.

دعا یادتون نره.

|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 و ساعت 15:3 | 
شب قدر
نمی دونم تا یک سال دیگه زنده باشم یا نه . شب قدر امسال هم تمام شد. انشاالله تونسته باشیم از این شب نهایت استفاده را کرده باشیم.

واقعا هیچ کدوممون نمی دونم سال دیگه هستیم یا نه. برای من مهم نیست چون به این شعر ایمان دارم و می دونم که واقعا خدای من این طوری هست و هر شبی را که تغییر کنم را شب قدرم محسوب میکنه.

ای خواجه ز بهر چه بجویی ز شب قدر نشانی

                                                       هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

|+| نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه دوم شهریور 1390 و ساعت 12:53 | 
آجی مژگان

داستان زندگی مژگان

سلام دلم دیگه پر شد تصمیم گرفتم زندگیناممو بزارم تو سایت   .

من تو کل خانواده مادری و پدری تک دختر بودم بخاطر همین تو نازو نعمت بزرگ شدم رنگ سختی ندیدم البته لوس نبودم و قدر داشته هامو میدونستم درسم خیلی خوب بود از وقتی یادمه نمازمو میخونم و روزه هامو میگرفتم.

راهنمایی که بودم تیزهوشان قبول شدم مدرسه تیزهوشان سال سوم با یکی از دخترا (نازنین)...

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 و ساعت 23:23 | 
بچه ها دعام کنید
داداشی ها و آجی های گلم برام یه مسئله ای پیش اومده(هفته ی پیش) اگر حل نشه دیگه هیچ وقت نمیام. برای همیشه هم با اینترنت خداحافظی میکنم.تو را به خدا برام خیلی دعا کنید حل بشه.

فقط با دعای شما حل میشه . تو را به خدا دعا کنید برام .این چند شب هم که شبای قدر هست دعا حتما میگیره . برام دعا کنید.

|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 و ساعت 23:13 | 
مژگان
بچه ها مژگان خانوم رفت پیش خدا.

اصلا باورم نمیشه.

خیلی براش دعا کنید.خیلی زیاد.

به خدا بهش فکر میکنم دارم دیوونه میشم.

چند دقیقه قبل از مرگش یه پیام عجیب برام گذاشته بود.خیلی عجیب.

براش دعا کنید.

ای خدا دارم دیوونه میشم.

همین جور دارم گریه میکنم از عصر که فهمیدم.

آجی خوشگلم روحت شاد.

|+| نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 و ساعت 16:31 | 
جوانی

من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز نگفت.

 نوجوانی سپری گشت به بازی به نشاط، فارغ  از نیک و بد و مرگ و حیات.

بعد از آن نیز نفهمیدم من که چه سان عمر گذشت.

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی.

 چه توانی که زکف دادم مفت.

 من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت ،قدرت اهل شباب، می توانست مرا، تا خدا پیش برد.

لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات.

|+| نوشته شده توسط وحید در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 و ساعت 12:4 | 
خودم
بچه ها خیلی دلم گرفته. اصلا حالم خوب نیست.

امروز دوبار اشکم دراومد.

یکی وقتی داشتم برنامه ی ماه عسل را میدیدم.

یکی هم موقع افطار وقتی اذان شد.دلم خیلی سوخت جلوی داداشم و مامانم بغض کردم و اشک از چشمم سرازیر شد . ای خدا ... . خیلی دوستت دارم.

ظهر هم خیلی ناراحت شدم. کلاسم تمام شد. ظهر حدود ۲ ساعت بیکار بودیم تا ساعت ۱و نیم که کلاسمون شروع میشد.

از دانشگاه اومدیم بیرون. با ماشین بودیم. دوستام روزه نبودن اینقدر گشتیم تا یه ساندویچی پیدا کردیم. اونا رفتن داخل ساندویچشون را خوردن اما من با اون گرما داخل ماشین موندم. همین جور به در ساندویچی نگاه میکردم . دیدم چه قدر آدم های سالم میرن داخل غذا می خورن. به خدا همه سالم بودن .مگه روزه چیه که اینقدر ازش بیزارن. هیچ کس دیگه حرمت ماه خدا را هم نگه نمی داره. برام مهم نیست که روزه نمی گیرن برام این مهمه که چرا داخل خیابون راه میرن و غذا می خورن وسیگار میکشن.ای خدا دلم واسه تو سوخت که ما را آفریدی و حالا جلوی فرشته هات از آفرینش خیلی هامون خجالت میکشی.

|+| نوشته شده توسط وحید در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 و ساعت 22:46 | 
آهن و آهنگر
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش

را وقف خدا کند.

سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری،

در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر

می‌شد.یک روز عصر،دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش

مطلع شد، گفت:

«واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی،

زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت

در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».


آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید

چه بر سر زندگی‌اش آمده.

اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام

پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:

«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی

چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم

تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به

آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی رابگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در

تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر

این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم

تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».

اهنگر مدتی سکوت کرد و ادامه داد:«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد،

نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر،

تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی

در نخواهد آمد».باز مکث کرد و بعد ادامه داد:«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش

رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی

به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد.

اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی

را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که

لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».
|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 14:34 | 
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم ... با دوست بگوییم که او محرم راز است
به نظر شما چرا جوان های کشور ما دچار خودارضایی می شوند؟

 

|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 14:14 | 
بچه ها یه وب را دیدم که اسم نویسنده اش سامان بود. تنم لرزید وقتی مطلبش را خوندم.

حدود ۱۱ سال خود ارضایی کرده بود. خیلی ناراحت بود.آرزوش بود که ترک کنه.از همه کمک خواسته بود . نوشته بود همه زندگیش را از دست داده.خیلی براش ناراحت شدم .نوشته هاش از ته دلش بود.خیلی با سوز نوشته بود.خودش ۲۵ سالش بود. اما آخرین پستش تا بهمن ماه سال پیش بود براش نگران شدم . دعا یادتون نره.

|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 13:56 | 
سلییییییییین.

بچه ها رسیدیم به ماه خدا.

التماس دعا مخصوصا موقع افطار.

یه وقت دعا یادتون نره!

|+| نوشته شده توسط وحید در دوشنبه دهم مرداد 1390 و ساعت 0:11 | 
سلام.

بچه ها موقع افطار دعا برای ظهور آقا امام زمان (عج) یادتون نره.

برای من گنهکار هم دعا کنید.

 

۳ تا صلوات هم الآن بفرستید.

 

                                         التماس دعا.

|+| نوشته شده توسط وحید در شنبه هشتم مرداد 1390 و ساعت 19:36 | 
سلام

بچه ها موزیک دعای معراج برای این وب خوب بود یا این موزیک جدید.

منتظرم که هر کدوم را گفتید بزارم.

|+| نوشته شده توسط وحید در جمعه هفتم مرداد 1390 و ساعت 23:54 | 
امام علی(ع)
قصد ما این است که نمیریم تا توبه کنیم

 ولی توبه نمی کنیم تا اینکه می میریم.

|+| نوشته شده توسط وحید در جمعه هفتم مرداد 1390 و ساعت 0:11 | 
امام صادق(ع)
شیطان گفت اگر در سه چیز بر فرزند آدم چیره شوم دیگر برایم مهم نیست چه کاری انجام دهد. چرا که از او پذیرفته نخواهد شد:

        عملش را زیاد شمارد

                                  گناهانش را از یاد ببرد

                                                             و خودپسند شود.

 

                          التماس دعا.

                  

|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه ششم مرداد 1390 و ساعت 19:15 | 
بچه ها ماه رمضان ماه اوج گرفتن و رسیدن به خداست.

بچه ها وقتی می خواهید روزتون را باز کنید دعا یادتون نره.

اگر هم میتونید با خرما یا رطب روزتون را باز کنید.

 

رمضان آمد و افطار من از لعل لب است 

                                        آری افطار رطب در رمضان مستحب است

|+| نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه ششم مرداد 1390 و ساعت 16:20 | 
شهوت
شهوت چیست ؟

- افكار و رفتارهاي مخرب جنسي

- شهوت يك نيروي قوي در پشت فعاليتهاي ما بود .

- شهوت جنسي يك فكر يا احساس افراطي هست كه ما را به طرف استفاده از خودمان ، ديگران يا اشياء براي اهداف ويرانگر خود محوري تحريك مي كند .

- شهوت هر چيزي را مي خواهد ، بجز آن چيزي كه در همان لحظه به ما داده شده بود .

- از اولين روزهاي بيماريمان ، ما فكر ميكرديم كه شهوت دوست ما بود.

- ما از اينكار براي چند منظور استفاده مي كرديم: سرگرمي ، به عنوان پناهگاهي براي درد ، يا براي فرار كردن از روبرو شدن با مشكلات.

- در يك نقطه در طول اين مسير ما فهميديم كه شهوت به يك مشكل بزرگتر نسبت به مشكلاتي كه ما تلاش مي كرديم از آنها دور شويم تبديل شده است.

- دارو براي ما به يك سم تبديل شده بود. راه حل ما به يك مشكل تبديل شده بود. ما از كنترل خارج شده بوديم.

- اعتياد ما به شهوت مانند مشكل الكلي ها با الكل است. دقيقا همانطور كه يك الكلي نمي تواند يك بار ديگر نوشيدن را تحمل كند ما معتادان جنسي نمي توانيم كوچكترين نوشيدن شهوت را تحمل كنيم.

- شهوت هميشه به طرف شهوت بيشتر هدايت مي كند ، سر انجام ما را مجبور به نوشيدن مي كند.

- اولين بار نوشيدن اين انگيزه را در معتاد جنسي به وجود مي آورد كه نجات يافتن غير ممكن است.

- حتي بدتر ، شهوت ما را بيشتر و بيشتر به سوي اين رفتار مي كشاند كه ما به خودمان قول مي داديم كه ديگر هرگز اين كار را نخواهيم كرد.

- تنها راه پنهان كردن شرمندگي كه اين رفتار در ما به وجود مي آورد انجام بيشتر و بيشتر شهوت بود.

- شهوتي كه براي ما سرگرم كننده بود ،‌ ما را به سوي فعاليتهاي جنسي هدايت مي كرد .


خدایا می خواهم تنها به تو فکر می کنم و بس ، کمکم کن تا اعمالم و افکارم برای خوشنودی تو باشد و بس .


|+| نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 و ساعت 18:3 | 
بچه ها ممنونتونم
سلاااااااااااااااااااااااااااام

بچه ها عاشقتونم امشب ۵ دقیقه پیش مشکلی که گفته بودم حل شد. خیلی دوستون دارم اگر برام دعا نکرده بودید بخبخ میشدم. خدا یه عالمه شکرت. خدا جونم نوکرتم .خدا جون هوارتا شکرت.

|+| نوشته شده توسط وحید در سه شنبه چهارم مرداد 1390 و ساعت 23:2 | 
سلام بچه ها خیلی برام دعا کنید. یه مسئله ی خیلس حاد برام پیدا شده. هیچ جور هم حل نمیشه.

هر روز که میگذره انگار ۱ سال از عمرم طی میشه.خیلی نگرانم که خدایی نکرده ... .

|+| نوشته شده توسط وحید در سه شنبه چهارم مرداد 1390 و ساعت 12:36 | 
دعا
سلام بچه ها خیلی برام دعا کنید هنوز مشکلم رفع نشده خیلی نگرانم
|+| نوشته شده توسط وحید در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 و ساعت 21:12 | 
((گناه نکردن آسان تر از طلب توبه است.))  

                                               مولایم امام علی علیه سلام

|+| نوشته شده توسط وحید در شنبه هجدهم تیر 1390 و ساعت 15:15 | 
کمک کنید
بچه ها امروز یه مسئله مهم برام پیش اومد که خیلی نگرانم کرد از همه می خوام برام دعا کنید چون به آینده ام ربط داره خیلی برام دعا کنید خدا از دعای شما به من کمک میکنه خیلی برام دعا کنید.
|+| نوشته شده توسط وحید در شنبه هجدهم تیر 1390 و ساعت 15:4 | 
به خودتون جواب بدید
سلام به همه
این تست رو برای کسانی که ممکن هست که شک داشته باشن که معتاد جنسی هستن یا خیر گذاشتم.
تست زير براي كساني است كه ترديد دارند خود را يك معتاد جنسي بنامند يا نه. و يا براي كساني كه صادقانه دوست دارند بفهمد كه آيا آنها احتياج به اصول معنوي دارند يا نه؟ به هر حال پيشنهاد ميكنيم كه صادقانه و صميمانه و با شجاعت به اين سوالها پاسخ دهيد تا از موقعيت كنوني خود در برابر شهوت مطلع شده و آگاه شويد.

1- آیا تا به حال فکر کرده اید که برای افکار و رفتارهای جنسیتان به کمک احتیاج دارید؟یا اینکه اگر به تسلیم بودن ادامه نمی دادید، وضعیت بهتری داشتید ؟

2- آیا تحریکها و روابط جنسی افسار شما را به دست گرفته اند؟

3- آیا تا به حال سعی کرده اید چیزی را که احساس می کنید در روابط جنسیتان اشتباه است را متوقف یا محدود کنید؟

4- آیا برای فرار (از خود یا واقعیت)، تسکین اضطراب، یا شانه خالی کردن از مسئولیت، به روابط جنسی متوسل می شدید؟

5- آیا در نتیجه این عمل، احساس گناه، پشیمانی، و افسردگی می کنید؟

6- آیا پیگیری روابط جنسی برایتان بی اختیار شده است؟

7- آیا این موضوع روابط شما با همسرتان را مختل می کند؟

8- آیا در طول رابطه جنسی از تصاویر ذهنی یا از عکسها استفاده می کردید؟

9- آیا زمانی که به یک مهمانی دعوت می شوید که در آن روابط جنسی ارائه می شود، در شما وسوسۀ غیر قابل کنترلی شکل می گیرد؟

10- آیا شما دائم از یک رابطه یا معشوق به سراغ معشوق دیگری می رفتید؟

11- آیا احساس می کنید که داشتن «رابطۀ صحیح» کمک می کند که شهوترانی، خود ارضائی و بی بند و باری را متوقف کنید؟

12- آیا در خود یک احتیاج مخرّب می بینید؟ _ یک نیاز جنسی یا عاطفی شدید به یک شخص؟

13- آیا پیگیری رابطۀ جنسی، شما را نسبت به خودتان و آسایش خانواده تان و دیگران بی توجّه می کند؟

14- آیا با غیر اختیاری شدن روابط جنسی شما، حضور مؤثّر و تمرکز شما کاهش یافته است؟

15- آیا با کار کردن برای روابط جنسی دچار اتلاف وقت می شوید؟

16- آیا برای دنبال کردن مسائل جنسی به محیطهای پَست می روید؟

17- آیا بعد از انجام عمل جنسی می خواهید هرچه سریعتر از شریک جنسیتان دور شوید؟

18- با وجود سازگاری جنسی همسرتان با شما، آیا هنوز به خود ارضائی یا داشتن رابطۀ جنسی با دیگران ادامه می دهید؟

19- آیا تا به حال به جرم برقراری روابط جنسی نا مشروع دستگیر شده اید؟


بعضي از ما در برنامه اعتقاد داريم كه اگر فقط به سه سوال هم پاسخ مثبت داده ايد ميتوان گفت شما يك معتاد جنسي هستيد. و احتياج به یک برنامه و رعايت اصول پاكي داريد.



به امید رسیدن به بهبودی و سلامت عقل

خدایا سپاسگزارم

http://www.sa-iran.org

|+| نوشته شده توسط وحید در جمعه هفدهم تیر 1390 و ساعت 20:30 | 
عضو شوید
اگر دوست دارید پاک بشید عضو بشید.

www.sa-iran.org/forum/member.php?action=register&referrer=59

 

|+| نوشته شده توسط وحید در جمعه هفدهم تیر 1390 و ساعت 19:28 | 
اگر واقعا می خواهید پاک بشید روی آدرس زیر کلیک کنید.

www.sa-iran.org

|+| نوشته شده توسط وحید در جمعه ششم خرداد 1390 و ساعت 15:27 | 

ما
از خداوند می­خواهیم تا نقصهاي ما را از بین ببرد، اما آن اقدامی که مورد نیاز
هست را به انجام رسانیم، "ایمان بدون عمل، نابود شدنی است." ما بر اساس
اصل، روز به روز، ساعت به ساعت و لحظه به لحظه آغاز بکار کردیم. معمولاً یک اشتباه
در هر زمان که رخ دهد، خود را فقط به یک صورت در زمان دیگر نیز نشان می­دهد.

یک
حادثه، یک برخورد، و به نوبت یک آزمون (محاکمه)، توقف می­کنیم، می­نگریم و به
احساسات خود گوش فرا می­دهیم و آنچه رخ داده را مرور می­کنیم. گاهی اوقات برای درک
آن­ها ، آن­ها را به تفصیل یادداشت مینماییم. مهم نیست که طرف مقابل چه خطایی
مرتکب شده است، چنانچه دچار نگرانی یا اضطراب می­شویم خصوصاً درزمینه رفتار و
برخورد همیشه مقصر خود ما هستیم. اگر قادر به مشاهده و تشخیص اشتباه نیستیم، به
دنبال ایجاد تمایل برای درک آن باشیم. زمانیکه آن را مشاهده و درک نمودیم به آن
اقرار نموده و خواهان جسارت و دانش در جهت تقبیح آن خواهیم بود. سپس به اصلاح آن
پرداخته و نتیجه را به خداوند واگذار می کنیم. بی­درنگ نتایج در درون ما حاصل
خواهد آمد؛ و ما بر اشتباهاتمان غلبه می­کنیم.
  بريده اي از كتاب سفيد

|+| نوشته شده توسط وحید در جمعه ششم خرداد 1390 و ساعت 14:54 | 
تمام شد.
من ۸ سال این کار کثیف را انجام دادم.از دوم راهنمایی شروع کردم.اما گذاشتمش کنار. خدا خیلی ازت ممنونم. حضرت فاطمه خیلی نوکرتم.

تولدم مبارک

|+| نوشته شده توسط وحید در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 0:5 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
وبلاگ